آمیتیس بانوآمیتیس بانو، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره

آمیتیس گل سرخ مامان و بابا

205.این روزهای ما!

این چند روز اتفاق خاصی نیفتاد بجز اینکه چهارشنبه باز رفتیم موهات رو کوتاه کردیم:) عین این بچه های وروجک شدی:* بالاخره برادر بابا مرتضی اومد دیدن تو! در کل بعد از 7 سال اومدن خونمون! بهرحال اینم چیزی بود واسه خودش!  جمعه شب رفتیم خونه ی خاله زری و خوش گذشت :) مرتضی اینا و منیژه نیز بودن ...  شنبه عصری رفتیم خونه ی مامانی اینا ... دایی افشین اینا هم بودن :) دیگه چیزی میخوای میگی بِ دِ خیلیم بامزه میگی:* امروز هم خاله لیلا و سپهرک اومدن پیشمون:* حسابی بزرگ شده سپهر و برام جالبه که تو هم تو همون تایمی که به اون میرسی همون حالتها رو داری ... مثلا عید سپهر انگشت رو میگرفت و راه میرفت و الان که تو به همون سن رسیدی همون کار رو می...
30 تير 1392

204.بازم خرید:دی

این بار بالاخره کفش دار شد دخترک:) راه میری سوت میزنه:) اینم پیاده روی با کفش و لباس جدید با باباجون:* اینم مسواک جدیدت:) اینم قفل در کابینت برای من:دی از دست تو:)) همین دیگه! مبارکت باشه مامانی:*   ...
25 تير 1392

203.دوده!

2-3 روزه تو دهنت افتاده به همه چی میگی دوده! یه چیزی تو مایه های جوجه! هر چی بهت میگم بگو مامان میگی دوده! میگم بگو بابا میگی دوده! خلاصه که همه چی دوده شده:* پریروز بهت میگم بگو آب میگی با!  امروز زنگ زدم به دایی آرش تا دیدش میگم مامان کیه؟؟؟ میگی بابا! خوب بالاخره بابا رو بکار بردی ولی واسه دایی ت:دی آهان تازگیا میخوای بازی کنی میری تو اتاقت و در رو میبندی:)) البته یه چیزی گذاشتم بالای در که بسته نشه ولی در هر حال میبندیش:) از روزی که از تخت افتادی:( محافظ دور تختت رو جمع کردم ... واسه همین نرده های تختت معلوم شده و عروسکت که دمش رو میکشی صدا میده رو میبینی :) میای در رو میبندی و میری هی دم اون رو میکشی آهنگ بزنه برات:* ...
25 تير 1392

202.این 2-3 روزه!

جمعه اثاث کشی مامانبزرگه بود و ما رفتیم اونجا ... خیلیییییییییییییی خسته کننده بود ... بابات گفت بذارمت پیش مامانی ولی دلم نیومد اینهمه ساعت نبینمت:) بعدم قرار نبود من برم ولی دیدم فقط یه جمعه س که با همیم و دوست داشتم پیش مرتضی باشم ... خلاصه از 1:30 تا 12:30 شب درگیر بودیم ولی تموم شد بهرحال:) اینم از فنجونهای تو که بالاخره مامانبزرگه پیداش کرد:) اینا رو موقعی که برای مرضی سیسمونی گرفته بود برای نی نی ما خریده بود ... دستش درد نکنه:) شبش از بس خسته بودی توپ خوابیدی ... شنبه رفتیم خونه ی مامانی یعنی اومدن دنبالمون ... راستی دیروز احمدآقا برامون قهوه ها رو که خریده بود آورد خودمون هم پیداش کردیم تو تهران راستش:) ولی بازم دستش درد نکنه:...
24 تير 1392

200.دختر خرابکار من!

از دیروز شروع میکنم تا به بزرگترینش برسم! جای تفریحت شده اینجا! همه ی سیمها رو هم میگیری د بکششششششششش!  یه سینی مسی -شایدم مسی نیست! من مسی صداش میکنم:دی - که از مامانبزرگم مونده جلوی شومینه س ... خوب اصولا وقتی بیفته رو سنگ صدای وحشتناکی میده ... دیروز رفتی اینو انداختی و 6 متر پریدی بالا و دویدی اومدی تو بغل من قربونت برم من:* یکساعت بعد اسپیکر ایستاده ی کنار تلویزیون رو انداختی رو خودت و باز پریدی تو بغلم:دی  ساعتی بعد! گلدون گل گنده رو انداختی و مجددا پریدی بغل من:* البته همه ی اینها با جییییییییییییییییییییغ فراوون و اندکی اشک بعنوان چاشنی بودا! راستی یه بار هم که گریه کردی اومدم دیدم رفتی پشت میزی که راهی ن...
20 تير 1392

199.خسته ام:(

3شبه نمیذاری بخوابم ... خسته م خیلی ... همچنان نمیتونم تو روز بخوابم ... شب هم که اینه وضعم:( خوب چته بچه؟؟؟ با این داروهایی که میخوری آبریزش و کیپ بودن بینی رو هم نداری ... چته مامان؟؟؟ تو رو خدا بگو:(( 1 ساعت و 15 دقیقه س رو پامی ... پدر پام دراومد خوب:( الان هم که رفتی به بازی کردن! ساعت 2:20 دقیقه ی صبحه خوب ... منم آدمم! 
20 تير 1392

197.سرماخوردگی

از پریشب شروع کردی به جیغ زدن تو خواب:( دیروز که بیدار شدی دیدم مماخت کیپه و جیغ زدنت بخاطر ترشحات پشت حلقت بوده که راه نفست رو میبسته و نمیذاشته درست نفس بکشی و تو هم چون نفس کم میاوردی جیغ میزدی:(  دیشب هم خاله مهسا اینا اینجان و درگوشی میگم که شاید خاله باز باردار باشه:) حالا فردا جواب آزمایشش رو میگیره ... ایشالا که خیره:) دیشب هم باز کلی جیغ زدی و وقتی بابا گذاشتت تو جای خودش خوابت برد! صبح هم گذاشتمت پیش خودم تو تخت و اومدی تقریبا زیر من خوابیدی:دی بیحس شده بود یه طرفم ولی تو خوابیدی لااقل:)  بیدار که شدی زنگ زدم به مطب دکتر و دیگه خانم منشی ما رو میشناخت و برام جالب بود:) خلاصه 12:30 وقت داد بهمون و رفتیم پیش دکتر ... ...
18 تير 1392